تصاویری از گالری


جشن بالش-51
جشن بالش-38
اوج زیبایی پرندگان-24
استخر زیبای همیلتون در تگزاس-8
HDR-28
نقاشی های زیبای کودکان-31
HDR-34
عکاس و حالت های عکاسی-13
نقاشی های زیبای کودکان-41
جشن بالش-41
اوج زیبایی پرندگان-30
جشن بالش-34

رقابت سکون ندارد

مشاهده در قالب پی دی افچاپفرستادن به ایمیل

کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت.تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند.لذا کلاه ها را کنار گذاشت وخوابید.وقتی بیدار شد متوجه شدکه کلاه ها نیست . بالای سرش را نگاه کرد . تعدادی میمون را دید که کلاه را برداشته اند.

 


فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد.در حال فکر کردن سرش را خاراند ودید که میمون ها همین کارراکردند.اوکلاه راازسرش برداشت ودید که میمون ها هم ازاوتقلید کردند.به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند.لذا این کار را کرد.میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند.او همه کلاه ها را جمع کرد وروانه شهر شد.
سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد.پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش را تعریف کرد وتاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند.یک روز که او از همان جنگلی گذشت در زیر درختی استراحت کرد وهمان قضیه برایش اتفاق افتاد.
او شروع به خاراندن سرش کرد.میمون ها هم همان کار را کردند.او کلاهش را برداشت,میمون ها هم این کار را کردند.نهایتا کلاهش رابرروی زمین
انداخت.ولی میمون ها این کار را نکردند.
یکی از میمون هااز درخت پایین امد وکلاه رااز سرش برداشت ودر گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری.
نکته : رقابت سکون ندارد.

 

جستجو

عضویت در گروه

افراد آنلاین

ما 69 مهمان آنلاین داریم

آمار بازدید کنندگان

mod_vvisit_counterامروز53
mod_vvisit_counterدیروز738
mod_vvisit_counterاین هفته2732
mod_vvisit_counterهفته گذشته4029
mod_vvisit_counterاین ماه9493
mod_vvisit_counterماه گذشته17896
mod_vvisit_counterکل بازدیدها940568

در 20 دقیقه گذشته : 9
آی پی شما : 23.20.35.9
,
امروز : 26 مرداد 1396